فانوس

وب سایت شخصی محمد شاکری موحد

سفر به قشم

مقدمه:

صبح یکی از روزهای اوایل فروردین ماه بود که از طریق یکی از دوستان از برگزاری جشنواره‌ای برای بلاگرهای سفرنویس در جزیره‌ی قشم، به میزبانی سازمان توسعه‌ی قشم و با هدف معرفی جاذبه‌های گردشگری جزیره در فضای مجازی، باخبر شدم.

پس از ثبت نام و سایر مقدمات و هماهنگی‌ها، بالاخره این سفر در تاریخ 6 تا 10 اردیبهشت با حضور 28 نفر از دوستان فعال در حوزه‌ی سفرنامه نویسی برگزار شد؛ که در ادامه، روایت خودم از این سفر رو - که برای اولین بار به این جزیره اتفاق می‌افتاد - با دوستان خوبم به اشتراک می‌گذارم...

 

شرح سفر:

صبح با پرواز تهران – قشم از شرکت قشم ایر، پس از پروازی که تقریبا یک ساعت و پنجاه دقیقه طول کشید و طبق برنامه، به فرودگاه قشم وارد شدیم. این شرکت هر روز در مسیر پروازی تهران – قشم و بالعکس دارای پرواز بوده و با دریافت هزینه‌ای مابین نود تا سیصد و چهل هزار تومان (بسته به میزان تقاضا) با پرنده‌ای هلندی (فوکر 100) یا انگلیسی (RG85 ) – که از قضا هر دو شرکت منحل و هر دو پرنده از رده‌ی تولید خارج شده‌اند! - شما را به این بهشت آرام می‌برد. سایر شرکت‌های هواپیمایی نیز بسته به فصل و استقبال مسافرین، روزانه دارای پروازهای متعددی به این فرودگاه هستند.

علاوه بر مسیر هوایی، از طریق شناورهای مسافری و از راه بندر خمیر و بندر پل (نزدیک به بندرعباس) نیز می‌توان به قشم سفر کرد. هم‌چنین وسایل نقلیه‌ی شخصی نیز با هزینه‌ای نسبتا کم و به وسیله‌ی لنج و لندیکرافت به جزیره منتقل می‌گردند.

جزیره‌ی قشم با مساحتی حدود 1500 کیلومتر مربع و با شکلی کشیده، از تقریبا دهانه‌ی تنگه‌ی هرمز به طول تقریبی 135 کیلومتر به طرف غرب کشیده شده که عرض اون از شرق به غرب به تدریج زیاد و پس از بندر لافت کم می‌شود (بیشترین عرض جزیره بین دو ساحل جنوبی شیب دراز و شمالی لافت حدود 40 کیلومتر است).

در همون ابتدای پیاده شدن از هواپیما، رطوبت و شرجی هوا پوستمون رو با نرمی نوازش داد و اکسیژن زیاد، ریه‌ها‌ی بیچاره‌ی من - که همیشه‌ی خدا توی ارتفاعات بلند کوه‌ها، برای دریافت کمی اکسیژن اضافی، التماس می‌کنند - به وجد اومدند! هوای جزیره، آفتابی (ولی نه به گرمایی که ما انتظار داشتیم) بود.

فرودگاه بین‌المللی قشم – بر خلاف اسمش – اصلا در حد و اندازه‌ی یک فرودگاه بین‌المللی متعلق به یک منطقه‌ای که قراره در زمینه‌ی جذب سرمایه، تکنولوژی و گردشگر پیش‌تاز باشد، نبود.

پس از پیاده شدن، وارد سالن ترانزیت کوچیک فرودگاه شدیم و پس از مدتی معطلی، به علت خراب بودن تسمه نقاله‌ی حمل بار، مجبور شدیم برای دریافت ساک‌ها مثل سلف‌های دانشجویی توی صف بایستیم (البته خیلی بی‌نظم‌تر)

پس از تحویل بارها با ماشین‌هایی که برای ترنسفر ما در نظر گرفته شده بودند از جاده‌ی کمربندی جنوبی جزیره به سمت هتل راه افتادیم (قشم دارای دو جاده‌ی‌کمربندی شمالی و جنوبی می‌باشد که تقریبا دور تا دور جزیره رو پوشش میدهند). فرودگاه تقریبا در وسط جزیره و نزدیک جاده‌ی کمربندی جنوبی قشم قرار دارد.

محلی که برای اقامت ما در نظر گرفته شده بود (مجتمع اقامتی فولتون) در منتهی الیه شمال شرقی جزیره، در حومه‌ی شهر قشم و به فاصله‌ی تقریبی 55 کیلومتری از فرودگاه قرار داشت.

در راه رسیدن به هتل، از برخی از جاذبه‌های گردشگری قشم که در این مسیر قرار دارند عبور می‌کردیم و من مثل بچه‌هایی که با معلمشون به اردوی مدرسه‌ای اومدن! از دوستانی که قبلا سابقه‌ی بازدید از جزیره رو داشتن، از چند و چون چیزایی که میدیدم می‌پرسیدم.

جزیره‌ی ناز

در نگاه اول از درون اتومبیل ترنسفر، قشم سرزمینی گرم با طبیعتی کم‌توان و جامعه‌ای توسعه نیافته به نظر می‌رسید. روستاهایی با خانه‌هایی انگشت‌شمار و محقر از جنس بلوک‌های سیمانی چیده شده - نه ساخته شده - روی هم (که بیشتر به کلبه می‌مانست) با نخل‌هایی که برخی سبز، برخی خشک و برخی نیمه‌جان - به صورت تنک و گاها منسجم - در اطراف خانه‌ها روئیده بودند و تک و توکی بز و یا شتر بچه‌ای که در لابلای این نخل‌ها و سایر درختانی که در اطراف نخلستان‌ها و حاشیه‌ی جاده روئیده بودند مشغول یافتن چیزی برای خوردن بودند.

با رسیدن به محل اسکان و تحویل اتاق‌ها، پس از جابجایی وسایل، کمی به استراحت و بعد از اون، گشت و گذار در اطراف اقامت‌گاه پرداختم.

من با مهدیٰ، رضا و عدالت عزیز در یک سوئیت چهارتخته در این چند روز هم‌اتاق خواهم بود.

ظاهر اتاق و چیدمان وسایل، تمیز، مرتب و مناسب بود؛ همچنین برخورد پرسنل و پوشش و ظاهرشون.

البته این نکته را هم بیان کنم که همه‌ی این موارد (حتی قیمت شبی نزدیک به سیصد هزار تومانی هر سوئیت) در این واقعیت که حداقل دو تا از ستاره‌هایی که به هتل! اعطا شده بود، اضافی بود؛ هیچ تغییری ایجاد نمی‌کرد!

کشتی‌های توقیفی

صیادی و فروش اجناس خارجی، شغل اصلی اکثر 85 هزار نفریست که در 69 شهر و روستای پراکنده در جزیره، ساکن هستند. قاچاق سوخت و کالا نیز از دیگر مشاغل ساحل‌نشینان سواحل جنوبی ایران - به طور عام - و برخی اهالی جزیره‌ی قشم - به طور خاص – می‌باشد.

این موضوع رو علاوه بر صحبت‌های افراد بومی و سخنان رسمی و غیررسمی مسئولان؛ از انبوه لنج‌های توقیفی که در پشت هتل ما در ساحل به گل نشسته و در حال فروپاشی هستند نیز می‌توان به سادگی فهمید. هرچند در این روزها با کاهش قیمت جهانی نفت و رکود اقتصاد داخلی، هم قاچاق سوخت از رونق افتاده، هم قاچاق کالا؛ و به این ترتیب سفره‌ی این مردم صبور، مهربون و خون‌گرم نیز از پیش خالی‌تر شده... سفره‌ای که روزی قرار بود با پول نفت – که متعلق به خود مردم می‌خواندندش - رنگین‌تر و پربرکت‌تر شود!!!

بعد از استراحت و کمی گشت و گذار در اطراف هتل، غروب به سالن همایشی که در شهر قشم و از طرف تیم اجرایی و میزبان برای برگزاری جلسه‌ی توجیهی و معارفه در نظر گرفته شده بود رفتیم.

شهر قشم بر خلاف روستاهایی که ظهر در مسیر فرودگاه تا هتل دیدم، نسبتا شیک با انبوهی از ساختمان‌ها و مراکز تجاری در حال ساخت یا تازه‌ساز (که لازمه‌ی توسعه‌ی هر منطقه‌ی این‌چنینی هست)  - و اکثرا خالی! – بود. خیابون‌ها با عرض مناسب و عبور و مرور اتومبیل‌های پر تعداد خارجی (اکثرا کره‌ای) و گران‌قیمت (به لطف تعرفه‌ی وارداتی صفر درصدی مناطق آزاد)  با نظمی قابل قبول در جریان بود.

معماری شهر (آپارتمان‌های مسکونی و برج‌های تجاری)، معمولی و چون اکثر مناطق شهری کشور بدون شناسنامه، هویت و ریشه‌‌ی بومی بود، هرچند در طراحی المان‌های شهری سعی شده بود تا حدودی با نمایش ویژگی‌های معماری منطقه، هویت بومی شهر پررنگ‌تر نمایانده شود.

البته الگوی معماری اکثر مساجد، همان معماری ساده و در عین حال آرامش بخشی بود که اکثر مساجد مسلمانان سنی مذهب در جهان عرب از اون پیروی می‌کنند. اکثریت جمعیت قشم، از اهل سنت و پیرو مذهب شافعی هستند.

علی‌رغم این‌که به علت ورود نسبتا پرتعداد جمعیت مهاجر – که ناشی از رونق اقتصادی منتج از تسهیلات منطقه‌ی آزاد بودن و تشویق نهادهای تصمیم‌گیر به سرمایه‌گذاری هست – بافت جمعیتی و مذهبی غالب در جزیره به آرامی رو به تغییر است؛ ولی اهالی جزیره سال‌هاست با هم‌دلی و تسامح خیلی خوب، در کنار هم به هم‌زیستی مشغول هستند؛ که البته میزان این تسامح و تساهل با تغییر مسئولین و تصمیم‌گیران منطقه و بومی یا پروازی بودنشون رابطه‌ی مستقیم و گاها معکوس دارد!

طبق صحبت‌های جلسه‌ی توجیهی قرار بود که نفرات طی روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه با انتخاب خودشون، در جزیره و ملحقات (جزایر هِنگام، هُرمز و لارَک نیز جزئی از جزیره‌ی قشم محسوب می‌شوند) سفر کنند و سفرنامه بنویسند. رضا، عدالت و من هم بعد از کمی صحبت و بررسی موقعیت جغرافیایی جاذبه‌های گردشگری؛ هم‌چنین تخمین زمان لازم برای بازدید هر کدوم و انتخاب نوع وسایل نقلیه‌ی مورد نیاز، با طراحی یک نقشه‌ی راه، تصمیم گرفتیم تا فردا رو با هم سفر کنیم.

روز دوم:

صبح نسبتا زود در هوایی که با بالاتر اومدن خورشید رو به گرمی بیشتر می‌رفت، پس از خوردن صبحانه، شال و کلاه کردیم و راه افتادیم. برای بازدید جزیره با فیصل، جوان 27 ساله‌ی قشمی صحبت کردیم تا با ماشینش به صورت ساعتی (ساعتی 20 هزار تومان) ما رو همراهی کند.

غارهای خُرَبس:

از کمربندی جنوبی شروع کردیم و پس از کمی خروج از شهر به اولین مقصدمون، غارهای خُربَس یا به گویش محلی کُت کافرون رسیدیم.

خُرَبس ظاهرا بر اثر گرداب و تخلیه‌ی ماسه‌ها از حفره‌ی سنگ‌ها به وجود آمده و با پدیدار شدن حفره‌ی ورودی در پائین دامنه، طی دوره‌های تاریخی متفاوت، اتاق‌ها و دهلیزهای طبقه‌ی دوم به مرور به وسیله‌ی انسان‌ها (احتمالا جهت استفاده به عنوان معبد) توسعه پیدا کرده است. دقت در دیواره‌ها و سقف این فضاها، انبوهی از صدف‌ها رو به ما نشان میدهد که در لابلای ماسه‌ها قرار دارند و این بیان کننده‌ی این هست که این منطقه از غارهای دریایی محسوب می‌شود. در داخل تالار اصلی و دهلیزها، چندین عارضه‌ی انسان‌ساز شبیه طاقچه دیده می‌شود.

در قسمت جنوبی بنا، تونل‌های متعددی که به همدیگر راه دارند دیده می‌شوند که در برخی از قسمت‌های‌شان چهره‌نگاری‌هایی به چشم می‌خورد.

پیشینه‌ی تاریخی این غارها به زمان اشکانی و ساسانی نسبت داده می‌شود. دشت میان‌کاسه‌ی خربس دارای گورهای کهن نیز هست.

کاشَخ:

بعد از غارهای خُرَبس به سمت روستای بُرکه خَلَف و دره‌ی ستاره‌ها میرویم. در راه با استشمام بوی مشمئزکننده‌ی ماهی گندیده، و مشاهده‌ی افرادی در دو طرف جاده که مشغول پهن یا جمع کردن و بسته‌بندی چیزهایی هستند، کنجاو می‌شویم و از فیصل میخواهیم توقف کند تا ببینیم در اونجا چه اتفاقی در حال رخ دادن هست!

بعد از پیاده شدن از ماشین و چند قدمی جلوتر رفتن، با یکی از عجیب‌ترین صحنه‌هایی که تا حالا دیدیم مواجه میشویم! سطح زمین طی کیلومترها در مساحت‌هایی بزرگ (چند صد متر) از اجساد ماهیان ریز و لاغری پوشیده شده است!

پس از پرس و جو متوجه می‌شویم که این ماهی‌ها همون ماهی‌های کلیکای خودمون یا به قول محلی‌ها مَتیتا یا کاشَخ هستند که در حجمی چنین انبوه صید می‌شوند تا پس از خشک شدن به کشورهای دیگر صادر شده و در اون‌جا، پس از فرآوری تبدیل به غذای دام و مکمل‌های غذایی بشن و به کشورهای ثالث و ای بسا کشور خودمون صدور مجدد بشوند!

این ماهی‌ها در زنجیره‌ی غذایی دریایی، خوراک ماهی‌های بزرگترند و وقتی در این حجم صید میشوند، باعث کمبود غذای اون‌ها و در نتیجه، کاهش جمعیتشون می‌شوند و این سیکل معیوب همینطور ادامه پیدا می‌کند!

دره‌ی ستاره‌ها:

به دلیل وضعیت خاص جوی جزیره و نداشتن منابع آب شیرین، چیزی که در جای جای جزیره به وفور دیده می‌شود، سازه‌هایی جهت ذخیره‌ی آب باران یا همان آب‌انبار خودمان دیده می‌شود که محلی‌های این‌جا بهش "بُرکه" می‌گویند که احتمالا منظورشون همون بِرکه هست. در روستای "بُرکه خَلَف" یکی از همین آب‌انبارها رو که بازسازی شده می‌بینیم.

دره‌ی ستارهها که بومی‌های منطقه به اون ستاره افتاده یا اِستاره کُفته نیز می‌گویند (اون‌ها بر این باور هستن که در این دره, ستاره‌ای از آسمون بر زمین افتاده و دره‌ی ستاره‌ها رو شکل داده)، در شمال روستای بُرکه خَلَف واقع شده.

این دره و شکل‌های زیبای اون در واقع یک ناحیه‌ی فرسایش یافته  به وسیله‌ی آب‌های سطحی ناشی از رگبارهای فصلی و همچنین تندبادهاست.

با ورود به دره احساس می‌کنیم طی یه اتفاق مرموز به طور ناگهانی به یک ستاره یا سیاره‌ای دورافتاده پا گذاشتیم. ستون‌های سنگی و ماسه‌ای قد برافراشته با لبه‌هایی تیز و گاهی شکل‌هایی خیالی از تمام یا بخشی از بدن یک حیوان یا انسان، ظاهری وهم‌انگیز به دره می‌بخشند. شبیه این ظاهر و احساس رو میشه در کلوت‌های شهداد یا دره‌ی مریخی‌ها که اطراف چابهار هست هم تجربه کرد.

شکل ویژه‌ی این دره و انواع ستون‌ها و کلوت‌مانندهای موجود در آن، به همراه وزش بادهای تند و گردش هوا در لابه‌لای ستون‌ها و حفره‌ها، تولید صدا کرده و این صداها به همراه مخوف بودن ذاتی تاریکی، باعث شده که برخی از اهالی معتقد باشند که با تاریک شدن هوا، این دره محل آمد و شد ارواح و اجنه است!

در اطراف دره در چندجا اثراتی از مدفوع و رد پای روباه دیدیم؛ ولی از خودش خبری نبود!

جنگل‌های حرا:

بعد از دیدن دره‌ی ستاره‌ها در حالی که هنوز مرغ خیالمون درگیر زیبایی خاص و منحصر به فرد اون دره هست، برای دیدن جنگل‌های حرا، به سمت اسکله‌ی سهیلی راه می‌افتیم.

این جنگل‌ها به دلیل مساعد بودن شرایط اکولوژی، زیستگاه امنی برای پرندگان مهاجر از مناطق گرمسیری‌اند.

ریشه‌های اصلی حرا کوتاه و کم عمقند و از آن‌ها ریشه‌های فرعی و باریک و عمودی اسفنجی به سمت بالا منشعب شده که به طور متوسط تا 30 سانتی‌متر از سطح زمین بالاتر می‌روند. این ریشه‌های هوایی، به تدریج اطراف درخت را پوشش می‌دهند که امکان زیستگاهی باتلاقی را برای این گیاه فراهم می‌کند. این ریشه‌ها، همچنین از شوری اطراف نیز می‌کاهند تا امکان تغذیه‌ی گیاه از آب بسیار شور دریا میسر شود. جنگل‌های دریایی حرا در شبانه روز دو بار در آب دریا آب‌تنی می‌کنند.

از راه خشکی سواحل قشم، راهی به درون این جنگل‌ها نیست و تنها راه دیدن آن‌ها، راه آبی است.

در اسکله‌ی سهیلی و موقعی که داشتیم از غرفه‌‌های صنایع دستی محلی اون‌جا بازدید می‌کردیم با یکی از فروشندگان اونجا به اسم حبیب آشنا شدیم. برای رفع خستگی و کنجکاوی، از کار و کاسبی و چند و چون شغلش پرسیدیم و او صبورانه و با انرژی برای ما توضیح می‌داد.

توضیحاتی شیرین که در ابتدا کوتاه می‌نمود؛ ولی در نهایت ما را بر آن داشت تا به همراهش برای بازدید از کارگاه تولیدی‌اش راهی روستای "سوزا" شویم.

کاشانه‌ی میهمان سوزا:

پس از بازدید از کارگاه تولید صنایع دستی حبیب و به توصیه و معرفی او، به دیدار عامر و بازدید از خانه‌ی محلی‌ای که او برای اسکان و پذیرایی از گردشگران خارجی و ایرانی با هزینه‌ی هنگفت شخصی و ذوق و سلیقه‌ای مثال زدنی درست کرده بود رفتیم.

نمای بیرون کاشانه به شکلی زیبا و مناسب تغییر یافته بود تا هم نمایانگر قدمت و سنتی بودن اقامت‌گاه باشد و هم بیانگر تمیزی و مرتبی‌اش.

داخل اتاق‌ها با حوصله و سلیقه‌ی فراوان عامر با وسایل قدیمی زندگی، که او با پیگیری ستودنی از جای جای جزیره و اطراف جمع‌آوری، تعمیر و آماده ساخته بود، تزئین شده بود.

سطح دیوارها با حصیرهایی دست بافت و پارچه‌ها و لباس‌هایی دست‌دوز تزئین شده و کف اتاق با فرش‌های قدیمی ولی تمیز و زیبا پوشیده شده بود. دور تا دور اتاق‌ها نیز با مخده و تشک‌های شکیل مفروش شده بود. حال نوبت زوایای اتاق‌ها، طاقچه‌ها و سایر قسمت‌ها بود که با صندوق‌های چوبی و فلزی و همینطور انواع وسایل زندگی روزمره‌ی قدیمی مانند چراغ گاز، قلیان، وسایل آشپزی و... تزئین شود.

اما تک‌خال کاشانه‌ی عامر یقینا اتاق "حجله" بود!

اتاقی که به سنت دیرین و به سبک عروسی‌های گذشته و حجله‌ی عروس و داماد تزئین شده بود و حضور در اون اتاق ما رو به زمان قصه‌های هزار و یک شب می‌‌برد!

پودنی، عنکاس و دیگر هیچ...

بعد از خداحافظی از عامر و حبیب و با احساس گرسنگی، بازدید جزیره رو متوقف کردیم و با راهنمایی فیصل برای غذا خوردن به یکی از غذاخوری‌های محلی جزیره رفتیم.

تقریبا همه‌ی غذاهای محلی جنوب، با محوریت ماهی و سایر آبزیان پخته میشوند. علاوه بر ماهی، اهالی قشم از ميگو، خرچنگ، کوسه، صدف، گوشت، خرما، آرد، شکر و حبوبات انواع غذاهاى خوشمزه و اشتها‌آور رو تهیه می‌کنند، که حیفه در سفر به این جزیره اون‌ها رو تست نکنید.

ما برای شروع پودنی، عنکاس و میگو رو امتحان کردیم.

پودنی خوراک کوسه بود. به این صورت که کوسه رو ابتدا به صورت آب‌پز می‌پزند و وقتی نیمه پخت شد، گوشت رو از پوست و استخون جدا می‌کنند و بعد از اضافه کردن سس مخصوص - که شامل کمی آرد و زردچوبه و ادویه‌ی کاری به همراه فلفل و شوید و جعفری هست – تا مرز له شدن ورز می‌دهند و بعد به مدت کوتاهی اون رو در روغن سرخ می‌کنند. پودنی با برنج و بدون برنج سرو می‌شود.

عنکاس هم همون ماهی مرکب هست که بعد از پخت آب پز، با سس مخصوص مخلوط شده و کمی سرخ شده و در آخر کمی رب گوجه به اون اضافه گردیده و با برنج و یا بدون آن سرو می‌شود.

نوشیدنی مخصوص قشم هم "چای شیر" است که از ترکیب شیر، چای، هل، میخک، چوب دارچین، آب و عسل ساخته می‌شود و حتما حتما توصیه میکنم که امتحان کنید.

اگر نخواستید یا نتونستید از غذاهای محلی که در روستاهای قشم عرضه می‌شن استفاده کنید. رستوران سنتی واقع در قلعه‌ی پرتغالی‌های قشم رو برای این کار بهتون معرفی می‌کنم...

بعد از صرف نهار برای بازدید جاذبه‌های واقع در مسیر کمربندی شمالی جزیره با محمد، دوست شیرازی خوبمون که چندسالی میشه به قشم مهاجرت کرده (با ساعتی 15 هزار تومان) توافق کردیم.

لافت:

قلعه‌ی نادری، چاه‌های تِلّا (و به روایتی طلا)، جنگل حرا و از همه مهم‌تر بادگیرهای بی‌نظیر، از جاذبه‌های لافت هستند.

قلعه‌ی لافت یا به قول محلی‌ها، قلعه‌ی نادرشاهی تشکیل شده بود از یک بارو ، چهار برج و یک دروازه و سبک معماری آن شبیه قلعه‌ی پرتغالی‌ها بود.

در کنار قلعه، آب انبار سنگی بزرگی هم از دوران ساسانی باقی مونده که دهانه‌ی آن 12 متر بوده و حدود 19 متر عمق دارد که در چند دهه‌ی اخیر پلکانی هم در بدنه‌ی سنگی آن کار گذاشته شده تا رفتن به درون آب انبار آسان شود.

یکی دیگر از آثار زیبا و دیدنی در این روستا، چاه‌های تلا می‌باشد، تلا نه از نوع فلز؛ بلکه به خاطر اهمیت فراوان آب در این منطقه‌ی گرمسیری؛ چراکه مردم لافت آب را برتر از طلا می‌دانند و از روزگاران قدیم، با حفر چاه و احداث آب انبار، ارزش آب شیرین را پاس می‌داشتند. ظاهرا در اینجا به تعداد روزهای سال شمسی، چاه آب بوده است و تمام اهالی، آب هر روزشان را از یکی از چاه‌ها برمی‌داشتند تا در تمام سال به اندازه‌ی کافی آب شیرین داشته باشند.

ولی در حال حاضر 20 تا 40 چاه آب بیشتر دیده نمی‌شود و بقیه‌ی چاه‌ها خراب شده و اثری از آن‌ها باقی نمانده است.

قلعه نادرشاهی

مکان دقیق چاه‌ها پشت قلعه‌ی نادری واقع شده است  و در حقیقت آب این چاه‌ها و آب انبارها در گذشته آب آشامیدنی قلعه‌نشینان را تأمین می‌کرده.

تنگه‌ی چاهکوه:

تنگه‌ی چاهکوه در شمال غربی جزیره و در نزدیکی روستای چاهو شرقی واقع شده و با شهر قشم حدود ۱۰۰ کیلومتر فاصله دارد. راه دست‌رسی به تنگه‌ی چاهکوه کاملا آسفالته بوده و فقط در یکی دو کیلومتر پایانی خاکی می‌شود؛ که البته وضعیت  مناسبی دارد.

در ابتدای تنگه با حاج احمد رحیمی، پیرمردی مهربان از اهالی روستای چاهو آشنا شدیم که بدون هیچ چشم‌داشتی و به صورت داوطلبانه، هر روز برای راهنمایی گردشگران تا تاریک شدن هوا در اون‌جا حضور داشت. این تنگه به صورت کاملا طبیعی و طی میلیون‌ها سال با فرسایش ماسه سنگ‌ها ایجاد شده.

در ابتدای تنگه‌ی چاهکوه چهار حلقه چاه حفر شده است تا ظاهرا آب از قسمت‌های مختلف تنگه توسط نهرهایی که به وسیله‌ی اهالی جزیره در گذشته ایجاد شده است، جهت مصارف ساکنین به آن‌ها هدایت شود. در سفرنامه‌های دوستانم خونده بودم که اطراف تنگه تعداد زیادی روباه زندگی می‌کنند که در هنگام حضور ما در جزیره، متأسفانه امکان مشاهده‌ی اون‌ها فراهم نشد.

منابع و مآخذ:

http://zima.ir/highlights/%D9%82%D8%B4%D9%85

http://www.kimiaairline.blogfa.com/

http://www.beinabein.com/

http://hamgardi.com/Wiki/City/Qeshm

http://www.tourism.qeshm.ir/fa/

 

http://www.geopark.ir/pages/fa/40601199/52826807.html

  • شهرام شهریار  - sghl
    سلام همسفر
    از اینکه سعادت با شما بودن را داشتم خرسندم
    به امید دیدارهای بعدی
    ____________________________
    سلامت باشی شهرام عزیز
    ارزشمندترین بخش سفر، افتخار آشنایی با دوستانی چون تو بود
    همیشه شاد و بر فراز باشی
  • لیلی حکیم
    سلام و عرض ارادت
    چقدر خوب بود که یک بار دیگر از دریچه ی دوربین و قلم شما قشم را چرخیدم.
    سالم باشید و در سفر
    ____________________________

    سلام
    بهترین بخش سفر آشنا شدن از نزدیک با دوستان خوبی چون شما بود.
    به امید سفرهای مجدد
    همیشه شاد و بر فراز باشید
  • مهران
    سلام محمد جان
    سفرنامه و عکسهای خوبی گذاشتی
    همسفر خوبی هم بودی
    امیدوارم فرصت دیگه ای پیش بیاد و در سفرها همراهتون باشم
    به امید دیدار و خدانگهدار
    _________________________

    سلامی چو بوی خوش آشنایی
    از ابراز لطف شما متشکرم.
    به امید دیدار
    همیشه شاد و بر فراز باشید
  • مهدی گلی
    درود به محمد عزیز
    چراکه مردم لافت آب را برتر از طلا می‌دانند و از روزگاران قدیم، با حفر چاه و احداث آب انبار، ارزش آب شیرین را پاس می‌داشتند.
    عالی بود محمد جان
    باور ایرانیان باستان به ارزشمند بودن آب آنها را به اختراع کاریز سوق داد و این تشبیه زیبایی بود
    به امید دیدار دوباره تو دوست عزیز
  • فرشته  - sghl
    سلام محمدجان.

    من هم خوشحالم که در این سفر با دوستان زیادی همسفر بودم که نمی‌شناختمشون. مطلبتون رو خوندم، خیلی خوب بود و جالب اینجاست که به جاهای متفاوتی رفتیم و قشم انقدر زیبایی و جذابیت داره که مطلب هیچکس تکراری نبود.

    موفق و پیروز باشید

    فرشته ثابتیان
  • عابدینی
    سلام ودرود محمد جان
    نگاهی واقع گرایانه در نوشته هات می بینم اشکالات رو از همان اول به خوبی اشاره کرد ازاشکالی در فرودگاه بوده و اشکالاتی که در داخل شهر دیدی
    اما لزومی نمی بینیم که مثلا اشاره ای به قیمت ها داشته باشی چرا که در گذر زمان قیمتها متفاوت خواهند شد و به نظر من زیاد ضروری نیست اشاره به اونها
    ولی درهر حال ریزی بینی و اشاره به جزئیاتی که کردی برام جالب بود ضمن اینکه سوال های حین سفرت از مردم جذابیت خاص خودش رو برام داشت
    ______________________

    سلام عزیزم
    ممنون که وقت گذاشتی برای خوندن متن و اظهار نظر
    حتما توجه می کنم به نکاتی که گفتی
  • محمد حسین فیاضی
    بسیار زیبا و دقیق و کامل، احسنت
    ___________________
    سلامت باشی عزیزم.
    این کامل نبود دلبندم، بخش اول گزارش بود
    بخش دوم به زودی به روز میشه
  • شهریار  - افزودن
    سلام بر شما
    بدون اجازه و با افتخار سایت شما در فهرست دوستان سفرنویس لینک و گنجانده شد.
    http://www.safarnevis.com/?page_id=2466
    ____________________________

    سلام
    باعث افتخار و خوشحالی من هست که جزو دوستان شما باشم
  • سحر موسوی - سفری دیگر
    درود بر شما

    سپاس از نثر خوبتان. خیلی ساده و بی حاشیه . لذت بردم
    خوشحالم که قشم را از زاویه ای دیگر به بنده نشان دادید.
    مستدام باشید.
    _________________

    سلام.
    از ابراز لطفتون سپاسگذارم.
  • علیرضا از دیدنو
    سلام
    سفرنامه شمارو خواندم و دوباره سفر به من بازگشت..موفق باشی
    ضمنا شما در لینک دوستان دیدنو با افتخار قرار گرفتید..به امید سفرهای بیشتر
    __________________
    سلام.
    از اظهار لطف شما سپاسگذارم
  • مجید فقیری بیرامی
    سلام محمدجان
    از اینکه دییییر به سایتتون سر زدم معذرت میخوام
    خاطرات زیبای این سفر بیاد ماندنی و زیبا ،با خواندن سفرنامه تان دوباره در ذهن تداعی گردید و انشاا... فرصتی دوباره دست دهد تا یک باهم بودن دیگر را تجربه نماییم.
    همیشه سرفراز باشید
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.