فانوس

وب سایت شخصی محمد شاکری موحد

شيطان از عشق واهمه دارد

فرستادن به ایمیل چاپ

خدا به شيطان گفت: ليلي را سجده كن.
شيطان غرور داشت. سجده نكرد. گفت: من از آتشم و ليلي از گل است.
خدا گفت: سجده كن، زيرا كه من چنين مي خواهم. من چيزي مي دانم كه تو نمي داني.
شيطان سجده نكرد. سركشي كرد و رانده شد؛ و كينه ليلي را به دل گرفت.
شيطان قسم خورد كه ليلي را بي آبرو كند و تا واپسين روز حيات فرصت خواست. خدا مهلتش داد؛ اما فت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. ليلي، دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهي اش را نمي تواني، حتي تا واپسين روز حيات.
شيطان مي داند ليلي همان است كه از فرشته بالاتر مي رود؛ و مي كوشد بال ليلي را زخمي كند. عمري است كه شيطان گرداگرد ليلي مي گردد. دستهايش پر از حقارت و وسوسه است. او بدنامي ليلي را مي خواهد. بهانه بودنش تنها همين است. مي خواهد قصه ليلي را به بيراهه بكشد.
نام ليلي، رنج شيطان است. شيطان از شيوع ليلي مي ترسد.
شيطان از عشق واهمه دارد.
يا حق 

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.