فانوس

وب سایت شخصی محمد شاکری موحد

لاله های زهرائی

فرستادن به ایمیل چاپ

 سوگ گل و مرثيه بلبل است *** هفته زهرا است كه هفت گل است

هفت شب، از رفتن زهرا گذشت *** هفت بهار از چمن ما گذشت

مى چكد از چشم ولايت جنون *** چشم على هفت شبانروز خون

رو به چمن بين كه جنون وا شده *** هفته گل هفته زهرا شده

شاهد من چاه كه او چون گريست *** هفت شبانروز على خون گريست

نيمه شب انگار كه ماه آمدست *** شاه ولايت لب چاه آمدست

واى نگه كن چه به ماه او فتاد *** عكس مهش در دل چاه او فتاد

 

 

نيست جهان همسر شاهنشهش *** چاه نگه كن كه ببينى مَهَش

وقت جنون و طربش آمدست *** شير خدا نيمه شبش آمدست

گوش كن اى شيعه خونين جگر *** ذكر على چيست به وقت سحر

آمده تا ذكر خفى را جلى *** فاطمه يا فاطمه گويد على

جان و دلش همهمه فاطمه *** بر لب او زمزمه فاطمه

پهلوى گل داغ كن اى شاخسار *** ياس محمد نشكفت از بهار

تيغ شرر بار ندارد دگر *** شير خدا يار ندارد دگر

واى من از اين چمن سوخته *** سرو و گل و ياسمن سوخته

اى دل دريائى من فاطمه *** لاله زهرائى من فاطمه

شمع فرو مرده شده خانه ات *** كشته مرا حسرت پروانه ات

فاطمه برگرد كه بينى به عين *** در غم تو هم حسنم هم حسين

اشك سحر هستم و آه شبم *** زمزمه نيمه شب زينبم

هر شب از اندوه تو زهراى من *** گاه حسين تو شوم گَه حسن

فاطمه بنگر تو نگاه مرا *** جان على زينب آه مرا

روز و شبم ديده به در دوخته *** داغ تو پهلوى مرا سوخته

از غم تو سوخته ام فاطمه *** ديده به در دوخته ام فاطمه

فاطمه جان فاطمه خوب من *** آى حبيب من و محبوب من

جوركش طعن رقيبم مرو *** بعد حبيبم تو طبيبم مرو

دخت نبى گوش بگير از ولى *** آى مرو فاطمه جان بى على

بوى محمد زچمن مى رود *** لاله زهرائى من مى رود

 

اشك پيمبر شده ام در غمت *** ساقى كوثر شده ام در غمت

با چه زنم فاطمه تمثيل تو *** خانه من بى پر جبريل تو

جلوه خورشيد و زمين با تو بود *** بعد نبى روح امين با تو بود

تا نفس صبح چه شبهاى تار *** وحى تو مى گفت خداوندگار

يك نظر اندازه به چشم ترم *** ساغر من كوثر من حيدرم

خود نه فقط قلب پيمبر شكست *** پهلوى تو چون دل حيدر شكست

جان به فداى مژه بسته ات *** من على ام حيدر دل خسته ات

بهر على يك سخن آغاز كن *** جان محمد لب گل بازكن

آه زچشم تَرِ من فاطمه *** دسته گل پرپر من فاطمه

آه حسن، دامن مادر بگير *** آى حسين اين گل پرپر بگير

مثل بتان زير و زبر گشته اند *** بعد پيمبر همه برگشته اند

نيست درين قوم بشير و نذير *** مى شكنند اين همه خُمّ غدير

گشت ولايت چو فراموششان *** دار امارت همه بر دوششان

چيست به بازار جهان جز شكست *** عهد فروشند سه دنيا پرست

آه كه يك مشت فسون كاره اند *** طاوسى از هند چگر خواره اند

نيست زمين محمل آزادگان *** چون برسد عهد زنازادگان

رو شب مهمانيشان را ببين *** مجلس سفيانيشان را ببين

خيز و ببين جاهلى پيرشان *** زور و زر و حلقه تزويرشان

هنده زنانى كه قلم مى زنند *** حمزه كُشانى كه قدم مى زنند

واى كه بر موج خدا سه شكست *** كشتى پهلوى محمد شكست

زانكه درين بوته محك فاطمه ست *** عالم غصبست و فدك فاطمه است

واى ازين گلشن آغشته دود *** پهلوى محبوبه حق شد كبود

نرگس شهلاى محمد ترست *** چشم على زمزمه كوثرست

خشم خدا را به خود انگيختند *** خون بنى فاطمه را ريختند

شيعه درين ره به يقين مؤمن است *** اول اين قافله ها محسن است

تيغ ندارد على اكنون به دست *** پهلوى او فاطمه بود و شكست

خون دل مرغ چمن را ببين *** بعد على روحى حسن را ببين

بعد حسين است كه جانان هموست *** سيد و سالار جوانان هموست

 

باز گل كوثر و زمزم رسيد *** گلشن عشاق، محرم رسيد

باز گُلِ باغ پيمبر دميد *** سرو به خونخواهى اكبر دميد

بزمگه عشق تماشائى است *** فصل گل لاله زهرائى است

چون كمر سرو شكست از جنون *** لاله عباسى او غرق خون

كشته تيغ املش را ببين *** قاسم احلى عسلش را ببين

بلبل عاشق به صلا آمدست *** از چمن كرب و بلا آمدست

لاله غم اندوخته اى بيش نيست *** گل، حرم سوخته اى بيش نيست

چون چمن لاله احمر شده *** كرب و بلا از دم خنجر شده

آه بيا رقص جنونش ببين *** اصغر قنداقه به خونش ببين

اى زگلوى تو جگر سوخته *** اصغر من اصغر پرسوخته

از غم تو فاطمه محزون نشست *** عرش زقندان تو در خون نشست

اصغر من گل همه بوى تو بود *** برگ گل از جنس گلوى تو بود

آه زتو تير جگر سوز آه *** طفلك زهرا كه ندارد گناه

وه كه چكيد از نم چشم فلك *** قطره خون تو به بال ملك

تا ابد اين ذكر، ملك را بس است *** يك كف خون تو فلك را بس است

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.